مزدا جانمزدا جان، تا این لحظه: 4 سال و 9 ماه و 12 روز سن داره

مزدای مانای ما

اینک چهل سالگی

1395/2/15 7:38
نویسنده : مامان فريبا
1,177 بازدید
اشتراک گذاری

اینک در جان پناه چهل سالگی ام ایستاده ام تا نفسی تازه کنم. به راه آمده می اندیشم و نگاهم به قله ای ست که پس ابرها رسیدنم را به انتظار نشسته است. 

کوهنورد نیستم ولی به کوه زدن را دوست دارم.

شاعر نیستم ولی در هوای شاعرانه, نفس کشیدن را دوست دارم.

نوازنده نیستم ولی نواختن احساس را دوست دارم. 

شمع نیستم ولی عاشقانه و خاموش, روشنایی بخشیدن را دوست دارم.

اصلا خود دوست داشتن را دوست دارم.

هزار راه نرفته را نظاره میکنم که هر یک به کجایم می رساند, هزار تصمیمی که به مقتضای انسان بودنم, درست یا نادرست گرفته ام که مرا در این نقطه از زمان و مکان نشانده است...

چهل سالگی ام را دوست دارم چرا که موسم برانگیخته شدنم به رسالت مادری سه فرزند است به امر بخوان به نام پروردگارت.

فرصت زیادی نیست, باید کوله ام را باز بیندوزم و محکم بربندم, 

هزار راه نرفته ی دیگر در پیش است و هزار کار نکرده.

رسالتی سنگین به شانه هایم با آیه هایی زلال در برابر چشمانم. فرزندانم را, آیات خداوندگارم را بر دل و دیده مینهم و با کوله بار دوست داشتنهایم به راه قله میزنم.

... خدا کند نفسم کم نیاورد.

پسندها (5)

نظرات (1)

مامان هدی
5 مرداد 95 18:49
عزیز دلم. وقتی این مطالب رو خوندم نفهمیدم کی اشک از چشمانم بارید. وبلاگ نیروانا رو از چهار سالگی اش دنبال می کنم. مبارکتون باشه مزادی نازنین. اهورای گل و نیروانای دوست داشتنیتون. خدا حافظشون باشه ان شالله قلم توانا و دل پر احساسی دارید فریبا جون
مامان فريبا
پاسخ
چقدر افتخار میکنم به داشتن دوستای نازنینی مث تو هدی جون, ممنونم که نگاه مهربونت رو از خونه ی بچه های من دریغ نمیکنی, الهی همیشه خونه ی دلت روشن باشه و اشکی اگه از دل پراحساست به روی گونه جاری میشه اشک شوق و شادمانی باشه. میبوسمت دست و دل همراهت رو