مزدا جانمزدا جان، تا این لحظه: 3 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

مزدای مانای ما

شی بای بای

1397/5/11 9:06
نویسنده : مامان فريبا
1,151 بازدید
اشتراک گذاری

فکر نمیکردم بعد از سه و سال و نیم ایفای نقش مادری در زمینه تغذیه ی تو و اهورا با شیر خودم، پروسه ی اولین جدایی تو و قطع شیردهیم به همین راحتی باشه. یادمه برای نیروانا و اهورا خیلی در این زمینه با خودم درگیر بودم و از بزرگترین دغدغه هام طی این مرحله بود. برای تو هم همینطور دغدغه داشتم ولی شاید بدلیل تجربه و یا اینکه خیلی تدریجی تر انجام شد و هم اینکه نشانه های لزومش رو خیلی واضح تر دیدم، با آرامش و عزم و اطمینان بیشتری انجام شد. از بعد از عید نوروز وعده های شیرت خیلی کمتر شده بود ولی بودن روزایی که دائم بهم چسبیده بودی و با هر اندک ناراحتی که داشتی به همین شیوه ی چسبیدن به سینه ی من خودت رو آروم میکردی و در واقع تغذیه ی روانی میشدی تا جسمی. از اونجایی که من ساعات زیادی در طول روز ازتون دور بودم و حس میکردم این شیوه ی رسیدنِ تو به آرامش، جبران نبودنهام هست و باز از اونجایی که یه دکتر مهربونی به خاله نجمه که بارانش همسن تو هست گفته بود برای گرفتن بچه تون از شیر مادر اونقدر سخت نگیرین و عجله نکنین و بذارین بُعد عاطفی بچه ارتزاق بشه، واسه خودم گذاشته بودم هر زمان که با بازنشستگی پیش از موعدم موافقت شد و دیگه سر کار نرفتم شروع کنم به از شیر گرفتن تو. تا اینکه دوباره سر سینه هام دچار التهاب و زخم و پوسته شد. دیگه واقعاً جسمم یاری نمی کرد و من این رو نشونه ی مسجلی دونستم که دل یک دله کنم و به این ایام زیبای شیردهی خاتمه بدم. و عجیب بود که تو هم درک کردی و وقتی من با باور قلبی خودم به ناراحتی و ضعف سینه م برای شیردادن با صداقت بهت گفتم اوخ شده خیلی راحت پذیرفتی و کنار اومدی، نه چسبی زدم، نه رنگی و نه طعمی. حالا دیگه بیست روزی میشه که این خداحافظی پیروزمندانه رو برگزار کردیم و من علیرغم اینکه گاهی دلتنگ روزای تنگاتنگِ بغلِ هم بودنامون میشم هر زمان که بخاطر میارم چقدر خوب این مرحله طی شد لبریز احساس خوب میشم. البته اعتراف میکنم که وجدان دردی هم دارم و اون پناه بردن تو به پستونک بجای سینه ی منه و در واقع حالا با مکیدن اون سعی میکنی به خواب بری ولی با خودم عهد کرده م که اونم با کمترین استرسی و وارد آوردن فشار و ضربه ای، ازت جدا کنم. خیلی از توصیه های روانشناسا و کتابای مختلف رو میشنوم‌و میخونم ولی خب حس میکنم واقعاً نمیشه همه رو به همون مو به مویی اجرا کرد و گاهی بر حسب شرایط میشه راههای مناسب تر و عملی تری هم یافت.
عزیزکم آخرین باری که از شیره ی جانم‌ نوشیدی شامگاه ۱۷ م تیرماه ۹۷ بود. یک هفته بعد از دو سالگی شیرینت. جانت سلامت دلبندم.

 

پسندها (4)

نظرات (0)