مزدا جانمزدا جان، تا این لحظه: 3 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

مزدای مانای ما

شیش و خیار و کنار صندل

اولین سفر زندگیت درست در نیم سالگیت رخ داد عزیز دلم! یه سفر کوچولو به یه روستای باستانی به اسم کنارصندل. تجربه ی امکانات اندک رفاهی و درآمیختن با خاک و آب و باد و آتش برای رسیدن به اصل وجودی مون, خیلی بیشتر از گاهی, لازمه و تو این تجربه ی زیبا رو در ششمین ماهگردت بدست آوردی. یه روز پرخاطره در دامان تاریخ و طبیعت! بیاد سهراب سپهری و شعر" در گلستانه" ش یونجه زاری سر راه بعد جالیز خیار بوته های گل رنگ و فراموشی خاک...   ...
14 دی 1395

یه کم سفت تر خوران

اولین قاشق غذای جامدت رو همین یه ساعت پیش نوش جان کردی. گوشت بشه بچسبه به تنت مزدای نازنینم. دلم برای بوی پی پی های شیرخوارگیت تنگ میشه. و این زمانه که هی میره و خاطره میسازه. به قول خاله نجمه کی باشه چلو کباب بخوری!  امشب اولین شله زرد عمرم رو پختم به نظرم, شایدم دومین, درست خاطرم نیست. باقیمانده ی لعاب برنج اولین غذای جامدت شد شله زرد واسه ماها! همینه که خیلی مبارکه حضورت عزیزدلم. عکس اولین یلدای عمرت رو هم ضمیمه ی این پست پرخاطره میکنم جون دل!   ...
5 دی 1395
1